مؤلف مجهول
مقدمه 25
رستم نامه ( فارسى )
الامان » نقابدار او را در آسمان مىگيرد و به آسانى و بىآسيب بر زمين مىنهد . رستم پاى او را مىبوسد و از وى مىخواهد كه نامش را آشكار كند . سوار مىگويد كه ولى و شير خدا ، امام على ( ع ) است و رستم بىدرنگ آتشپرستى را فرومىنهد و به اسلام مىگرود و سپس به فرمودهء امام به درگاه سليمان بازمىگردد . سليمان كه به علم الهى از ماجرا آگاه است از رستم مىخواهد به ايران برود و كيخسرو و يلان ايران را از كيش مجوس به دين اسلام دعوت كند و تهديد مىنمايد كه در غير اين صورت با سپاهى از ديوان به ايران حمله خواهد كرد . تهمتن با هداياى سليمانى و عزّت و احترام به ايران مىآيد و ديدههاى خود و نيز مسلمانشدنش را بازمىگويد ، ولى ايرانيان با شنيدن سخنان او خروش برمىآورند كه با اين كار ( اسلام آوردن ) دين آتشپرستى برباد خواهد رفت . رستم به سيستان مىرود و سليمان چنانكه گفته است به ايران لشكر مىكشد . كيخسرو كه تاب پايدارى در برابر او را ندارد به بلخ مىگريزد و در غارى پنهان مىشود و ديگر كسى نشانى از او نمىيابد . داستان اين بخش از رستمنامه ، روايتهاى همانندى در ميان مردم دارد كه در كليّات و مضمون اصلى خود ( قصد رستم براى حمله به سليمان ( ع ) و حمايت امام على ( ع ) از او ) با آن مشترك و در پارهاى جزئيّات متفاوتاند . از اين روايتها هفت گزارش در فردوسىنامهء مرحوم استاد انجوى شيرازى و يك داستان در منبعى ديگر ثبت شده است كه چكيدهاى از آنها براى آگاهى خوانندگان و نيز مقايسه گونهاى با روايت منظومه نقل مىشود : 1 . رستم - بدون اشاره به علّت و پيشينهء موضوع - روانهء گرفتن تخت و تاج سليمان مىشود و در راه با حضرت على ( ع ) روبهرو مىگردد . امام با ركاب اسب تنگه را گشاد مىكنند ( اين موضوع در منظومه نيست ) و در دنباله تقريبا همان حوادث مذكور در رستمنامه پيش مىآيد . اين روايت مشتركاتى با متن منظومه دارد ، مانند جارى شدن خون از بينى رستم بر اثر شدّت نيروى بهكار گرفته در كشتى گرفتن با امام و استمداد موزون رستم از امام « منم رستم و پهلوان جهان / يا